alone girl
ای جدائی تو بهترین بهانه ی گریستن بی تو، من باوج حسرتی نگفتنی رسیده ام ای نوازش تو، بهترین امید زیستن در کنار تو ، من زاوج لذتی نگفتنی گذشته ام خوبِ خوبِ نازنین من نام تو مرا همیشه ، مست می کند بهتر از شراب بهتراز تمامی شعر های ناب نام تو، اگر چه بهترین سرود زندگی است من ترا به خلوت خدائی خود (بهترین ِ بهترین ِمن ) خطاب می کنم بهترین بهترین من!! ((فریدون مشیری )) بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلون دلخواسته گشتیم تو همه راز جهان ریخته بر چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت یادم آید که به من گفتی از این عشق حذر کن مدتی چند بر این آب نظر کن آب آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش که فردا دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم نتوانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم روز اول که دل من با تقاضای تو پر زد چو کبوتر برلب بام تو نشست توبه من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید!! یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم .... نرمیدم رفت در ظلمت شب آن شب و شب های دگر نگرفتی دگر از آن عاشق آزرده خبر هم نکنی دگر از آن کوچه گذر هم .... بی تو اما من به دچه حالی از آن کوچه گذشتم .... ((فریدون مشیری)) نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت نخستین کلامی که دل های مارا به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهامانی عشق برد پراز مهر بودی پر از نور بودم پر از شوق بودی پر از شور بودم چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را به شرم وخاموشی گفتیم و گفتیم چه خوش لحظه های که در هم وزیدیم چه خوش لحظه هایی که یکدیگر را شنیدیم من و تو چه دنیایی پهناوری آفریدیم من وتو به سوی افق های ناآشنا پر کشیدیم من و تو ندانسته دانسته رفتیم ورفتیم چنان شاد و خرم و خوش و گرم وپویا که گفتی برسر منزل آرزوها رسیدیم دریغا دریغا ندیدیم که دستی در آسمانها چه بر لوح پیشانی ما نوشته .... دریغا دریغا در آن قصه ها نخواندیم آب و گل عشق با غم سرشته از آن روزها عمری گذشته من وتو دگرگون شدیم دنیا هم دگرگون شده در این تیره شبهای غمگین ندانم کجائی ندانم چو با یاد آن روزها می نشینم چو یاد تو را پیش می گیرم دل جاودان عشقم را به دنبال لحظه های می کشانم سرشکی به همراه این بیت ها می فشانم نخستین نگاهی که مار ا به هم دوخت نخستین کلامی که در جانه ما شعله افروخت و مارا به مهمانی عشق برد و به بوی خوش آشنایی سپرد پر از مهر بودی پر از نور بودم همه شوق بودی همه شور بودم گرچه دیگر نفسم سرد شده ، قلب من خاموش است ، نفس زندگی اما گرم است و صدای ضربان دل او می آید : کودکانی نوپا ، مردمانی پرشور ، رویش برگی سبز ، جوشش آبی سرد ، رنگ خورشیدی گرم همه آواز دل زندگی اند ، زندگی هست هنوز ، و مهم نیست که همچون منی از یاد رود ، جای من خالی نیست زندگی هست هنوز ؛ گوش بسپار رفیق زندگی هست هنوز آن کس که دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد حتی حق این که دیگر دوستمان نداشته باشد ،در این صورت نمی توان رنجشی از اوبه دل گرفت ، بلکه باید تنها از، خود رنجید که چرا این قدر کم شایسته محبت هستیم که دوست ما را ترک گوید و این خود رنجی جانکاه است . رومن رولان ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


